السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

13

تفسير الميزان ( فارسي )

اشتعال است ، و ممكن نيست صفت خود را از دست داده خمود و خاموش گردد ، و معناى « نزاعة للشوى » اين است كه صفت ديگر آن سوزاندن اندامهاى دوزخيان است ، و هرگز اثرش در مورد هيچ كسى كه در آن معذب است باطل نمىشود . * ( « تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى وَجَمَعَ فَأَوْعى » ) * - يعنى آتش دوزخ كسانى را مىطلبد كه به دعوت الهى كه آنان را به ايمان به خدا و عبادت او دعوت مىكرد پشت كردند ، و به جاى آن اموال را جمع نموده ، در گنجينه ها نگهدارى مىنمودند ، و در راه خدا به سائل و محروم نمىدادند ، و اين معنا آن معنايى است كه با سياق استثناى بعدى كه مىفرمايد « إِلَّا الْمُصَلِّينَ . . . وَالَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ » تناسب دارد . بحث روايتى در مجمع البيان مىگويد : سيد ابو احمد براى ما حديث كرد كه حاكم ابو القاسم حسكانى برايم حديثى با ذكر سند از جعفر بن محمد الصادق از پدران بزرگوارش ( ع ) نقل كرد كه فرمودند : بعد از آنكه رسول خدا ( ص ) على ( ع ) را به خلافت نصب كرد و فرمود : « من كنت مولاه فعلى مولاه - هر كه من مولاى او هستم على مولاى او است » ، خبر به شهرهاى عرب رسيد از آن جمله خبر به گوش نعمان بن حارث فهرى رسيد ، از ديار خود حركت نموده به نزد رسول خدا ( ص ) مشرف شد و عرضه داشت : به ما دستور دادى كه به « لا إله الا اللَّه » اعتراف كنيم ، و نيز به اينكه تو رسول خدايى شهادت دهيم ، و دستور دادى جهاد كنيم ، حج بجاى آوريم ، روزه بگيريم ، نماز بخوانيم ، و ما هم قبول كرديم ، آيا به اين مقدار راضى نشدى تا اينكه اين پسر را به خلافت نصب نموده گفتى : « من كنت مولاه فعلى مولاه » ، حال بگو بدانم اين از ناحيه خودت بود و يا از ناحيه خداى تعالى ؟ فرمود : به آن خدايى سوگند كه به جز او معبودى نيست ، اين دستور از ناحيه خدا بود . نعمان بن حارث برگشت ، در حالى كه مىگفت : « بار الها اگر اين سخن حق است و از ناحيه تو است پس سنگى از آسمان بر سر ما ببار » همين كه سخنش تمام شد خداى تعالى با سنگى آسمانى بر سرش كوبيد و او را در جا كشت ، و اين آيه را نازل فرمود : * ( « سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ » ) * « 1 » .

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 352 ، ط تهران .